ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
111
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
مىشود و در شرافت و پستى اخلاقشان متفاوت مىباشد . تا آن جا كه اگر پدر ، مردى بزرگ يا پست باشد و پسر كارى مناسب با كار پدرش انجام دهد يا سخنى متناسب با سخن پدرش بگويد گفته مىشود : فلانى پسر پدرش مىباشد . همچنين بر كسى كه به امرى عالى يا پست كه بدان داناست و آن را تعقل مىكند مجازا اطلاق مىشود اين اطلاق از باب استعاره و تشبيه است . تا آن جا كه هر گاه آن كار از سوى او تكرار شود يا فضيلت و رذيلتى از او شناخته شود به دو منسوب و بدان معروف شود چنان كه مشهور مىگردد كه او پسر فلانى و منسوب بدوست . در اين سخن نيز مانند سخن اوّل تشويق بر خواستن برترين رتبه ها و عاليترين درجاتى است كه آدمى را به خوشبختى دنيوى و اخروى مىرساند و خردمند را بر آنچه ممكن است از آن غافل باشد هشدار مىدهد و لازم است به كارهاى ناقص و پست راضى نشود ، بلكه مواظبت كند تا برترين و والاترين آن كارها را بخواهد تا آن جا كه جز به آن كار نسبت داده نشود و به پدرى دنّى و پست منتسب نگردد . در اين صورت بداند كه عاليترين افتخار و بهترين كمال و شرافت واقعى و مقام بزرگ آن است كه وجودش را از آلودگيها تهى سازد و آن را به بهترين صفات بيارايد . به شرافت مال و ثروت و نسبت داشتن به استخوانهاى پوسيده بنالد . شعر : فخر و مباهات به استخوان پوسيده نمىباشد بلكه افتخار آن است كه شخص افتخار را در خود بجويد ( 1 ) . كلمهء هشتم گفتار آن حضرت ( ع ) است : المرء مخبوء تحت لسانه ( 2 ) : مرد در زير زبانش پنهان است .
--> ( 1 ) و ما الفخر بالعظم الرميم و انّما فخار الَّذى ينبغي الفخار بنفسه ( 2 ) شارح در شرح نهج البلاغه ، چاپ اول صفحه 601 اين كلمه را چنين شرح كرده است : يعنى حالت مرد در سخن نگفتن او پنهان است . و مضاف به سبب معلوم بودنش حذف شده است و تحت لسانه كنايه از خاموشى اوست چون اندازهء خاموشى به اندازه عقل اوست و مقدار عقلش از مقدار سخنش شناخته مىشود . زيرا مقدار سخن دليل بر عقل است . بنا بر اين اگر حكيموار سخن گويد حكيم و اگر جاهل گونه تكلَّم كند معلوم شود كه از آنان است . و حدّ ميانى آن دو به همان نسبت « .